X
تبلیغات
رایتل
سخنرانی رهبر شهید - 19 / 3 / 1372  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 9 فروردین‌ماه سال 1385
بسم الله الّرحمن الّرحیم
الحمدلله رب العالمین والصلوه والسلام علی محمد و آله الطاهرین.
اما بعد قال اﷲ الحکیم، فی فرقان واجب التعظیم:
یا ایُّهاالّرَسولْ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ ِالَیْکَ مِن رّبِکْ وَ اِن لّمْ تَفْعَلْ فَما بَلّغْتَ رِسالَتَه
با تشکر از کمیسیون فرهنگی حزب وحدت اسلامی که این مجلس بزرگ را برگزار کردند و با تشکر از شما مردم مظلوم و زجر دیده که با حضور تان این مجلس را زینت بخشیدید. با تشکر از مسئولین حزب وحدت که این مجلس را با حضورشان زینت بخشیدند. اول بار به شما برادران و خواهران و مسئولین عزیز، این عید سعید خُم غدیر را تبریک عرض می کنم. و این روز تاریخی که در اسلام بی نظیر است و برای شیعیان روز تاریخی است. این که برادران لطف کردند که ما باید صحبت کنیم، انتخاب شان انتخاب بجا نبوده است. در این روز تاریخی باید برادر عزیز مان جناب آقای شفق که استاد سخن هست، صحبت می کرد؛ ولی از این که سه چهار جلسه پشت سر هم برای ایشان گذاشته بودند و ایشان خسته بودند، برادران مرا وظیفه دادند که چند دقیقة صحبت کنم.
عظمت این روز در جهان اسلام و برای مردم تشیع بسیار مهم است. اهمیتش هم از دو تا آیه قرآن که وجه نزولش دربارة این روز است مشخص می شود. همانطور که برادران و خواهران در مقاله و بیانیه های شان توضیح دادند، بعد از 23 سال بعثت پیامبر گرامی اسلام، بعد از 10 سال هجرت پیامبر گرامی اسلام وقتی که در مکه حضور پیدا کرد، که این حج را حجت الوداع نام گذاشته است. مردمان زیادی با پیامبر در این مسافرت بوده است. تا هفتادهزار جمعیت در این مسافرت همراه پیامبر نوشته است. حج تمام شده است، از مکه برگشته اند، در یک منطقه ای که آن منطقه را غدیر خُم نام می گذارد. آن کسانیکه سعادت داشتند در مکه مشرّف شده است، شاید آنجا را دیده باشند. ولی ما فقط در تاریخ این را خواندیم. متأسفانه موفق نشدیم که از نزدیک ببینیم. اینجا شاید آن محلی است که حجاج اطراف مکه، از این جا که در مکه آمده اند، متفرق می شوند، و راههای مختلفی جدا می شود. در اینجا برای پیامبر گرامی اسلام این آیه ای که تلاوت کردم خدمت شریف شما، نازل می شود. این آیه را وجه نزولش را مفسرین شیعه و سنی نوشته است. فخر رازی صاحب المنار، علامه طباطبایی رحمت الله علیه، همه وجه نزول این آیه را در این روز ذکر کرده اند. در آنجا می گوید: سه بار این آیه برای پیامبر نازل شده است. در این مسافرت که شما آن چیزی که وظیفه دارید تبلیغ کنید و برسانید به مردم. از ذیل آیه هم پیدا است که پیامبر گرامی اسلام یک نوع تشویش داشته است، از اینکه مردم تعداد زیادشان تازه به اسلام جذب شده و تازه سرو سامان پیدا کردند. پیروزی عظیمی هم که بوجود آمده است، مکه فتح شده است، طبیعی است در هر جامعه، پیروزیها یک نوع کشیدگی ها را بوجود می آورد، که جامعة آن روز اسلام هم از این مسأله مستثنی نبوده است. پیامبر را این تشویش که مبادا نفاقی در بین امت اسلامی پدید بیایند، با آن نفاقی که قبل از اسلام میان اقوام و قبایل مکه و مدینه وجود داشت به سبب رحمت الهی توسط پیامبر گرامی اسلام، این نفاقها بدل شده است به محبت و دوستی. لهذا روی این مسأله قوم گرایی و طایفه گرایی این مسایلی که از قبل دامنگیر جامعه بوده و پیامبر با زحمات زیاد این مسأله را رفع کرده است، تشویش داشته از این که این مسأله را ابلاغ کند به مردم.
مفسرین می نویسند این که در اینجا تهدید شده پیامبر گرامی اسلام که اگر شما این را به فعل نمی آورید، یعنی این تبلیغ و این وظیفه ای که دارید اعلان کنید در جامعه اسلامی، مثل این که وظیفة رسالتت را انجام ندادید. این تهدید، تهدید بسیار بزرگی است.
پیامبری که 23 سال زحمت کشیده، قرآن آورده در بین مردم و مردم را با این قرآن آشنا کرده است، در ظرف ده سال چندین جهاد و جنگ پیش آمده که در اکثریت قاطعش خود پیامبر گرامی اسلام حضور داشته است. ولی امروز می گوید: اگر شما این مسأله را ابلاغ نکنید رسالتت را به مردم نرسانیدید. از این آیه و از این تهدید فوق العاده مشخص می شود که نتیجه رسالت پیامبرگرامی اسلام ابلاغ امروز است. این یک مسأله است.
مسأله ای دیگر آیه دیگر است، که باز اکثریت مفسرین از شیعه و سنی این آیه را هم دربارة آن روز وجه نزولش را نوشته است.
اَلیَومْ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینُکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی
مفسرین می نویسند بعد از اینکه ولایت حضرت امیر را پیامبر(ص) در این محفل خُم غدیر برای مردم ابلاغ کرد دنبالش این آیة شریفه نازل شد.
این آیه شریفه هم اهمیت مسأله را می رساند و به واضح می گوید: امروز دین شما را تکمیل کردم. و از شما راضی شدم. که در یکی از تفسیرها در ذیل این آیه مفسرین نوشته اند از یکی از علمای یهود است، یا نصاری، تردید از من است می گوید: اگر ما در دین مان یک همچه آیه ای می داشتیم که خدا در آن آیه تصریح می کرد که دین شما دین کامل است، من راضی شدم از شما، ما این روز را بسیار برای دین ما بزرگ حساب می کردیم. لهذا از این جهتی که این دو آیه شریفه که در خدمت تان تلاوت کردم دربارة امروز است. پس امروز بسیار روز مهم است در جهان اسلام. که در امروز بنابر روایتی تاریخ هفتادهزار جعیت از نقاط مختلف جهان اسلام شاید برای امروز که مسلمانها میلیونها شده، هفتاد هزار جمعیت، جمعیت زیادی به حساب نیایند؛ ولی آن روز که صدر اسلام بود، این جمعیت، جمعیت عظیمی بود. همه آمده بعد از اینکه ولایت علی را پیامبر گرامی اسلام برای مردم رساند، سر دستش بالا کرد، مفسرین می نویسند: آنقدر حضرت امیر را پیامبر گرامی بالا کرد که سفیدی زیر بغلش برای مردم نمایان شد. اینجا سئوالی پیش می آید، شاید در اینجا دو تا نکته مراعات شده باشد که پیغمبر این کار را کرده است.(صلوات)
یک مسأله که در اینجا از جهاز شتر منبر درست کرده و پیامبر، حضرت امیر را این طور سر دستش بالا کرده است به این حد. یک دلیلش شاید این بوده که جمعیت خیلی زیاد بوده همه باید متوجه شوند.
دلیل دیگرش که تاریخ این مسأله را روشن می کند و هست، و شما خوب می دانید، آن برای این مسأله است، که در آینده کسی خدشه نکند، آن کسی که سر دست علی بالا بود که بود، باید همه ببینند. همه دیدند، همه آمدند، با علی بیعت کردند، آیا این در تاریخ همینطوری که خدا با این اهمیت برای پیامبرش دستور داده و پیامبر عمل کرده، امت عمل کرد برای این؟ نه. این مشکلترین مسأله است در اسلام.
تمام بدبختیها و نفاقی که ایجاد شده و هست که بعضی وقت دشمن هم از این زیاد استفاده می کند، همین نقطه است. دیگر دربارة خدا، پیامبر، مکه، نماز، روزه و هیچ اختلاف نیست. آن چیزی را که می شود در اینجا حساب کرد، اختلاف همین ولایت است.
من معتقدم که بیشتر از این دربارة امروز و عظمت امروز از توانایی ما نیست که صحبت کنیم. همین قدرش کافی است. ولی یک مقدار بیاییم دربارة پیروان این ولایت، پیروان این شخصیت و علی صحبت کنیم. که این چه عظمتی است برای شیعه، طبق این دو تا آیه شریفه عظمت بزرگی اسلام بود؛ ولی اختصاص پیدا کرد برای شیعیان.
شیعیان علی این افتخار بزرگ را در تاریخ و جهان اسلام دارد که بهای سنگینی را پرداخته است. لهذا برای علی صحبت کردن و برای روز تاریخی ولایت صحبت کردن، از توان ما نیست. نویسندگان شیعه و سنی، کافر و مسلمان، در این دوباره کتابهای فراوانی نوشته اند؛ ولی بیاییم دربارة جنگ اخیر که مال شیعیان علی است، و وضعیت فعلی کشور و افغانستان صحبت کنیم.
شاید این مسأله برای شما مردمی که فشار این مسأله را دیدید، به عنوان پیروی از این روز و شخصیت علی، ده تا جنگ علیه شما تحمیل شده است. برای عامل این جنگها، انگیزه هایش و آغازش چطور می شود، و ختمش در کجا خواهد بود، چیزهایی که می دانیم شما را در جریان بگذاریم خوب است.
در ده جنگی که سر شما تحمیل شده است، مسلماً قسمت عمده اش و آن چیزی که باعث شده که سر شما این جنگها تحمیل شود، پیرو بودن از علی علت اساسی است.
اما قضیة افشار، در این جنگها، جنگی که بسیار شما را داغدار کرده است و تاریخ افغانستان را لکه دار، مسأله افشار است.
یک مختصر توضیح می دهم دربارة جنگ افشار، بعد علل و عامل جنگ اخیر را برای تان توضیح میدهم.
در جنگ افشار، یک وقت دیگر در جلسه برای شما و وعده دادم که عاملین این خیانت را برای شما مردم روشن کنم.
عملی که در این جنگ و این مسأله افشار پیش آمد، آن فجایعی را که به عنوان قبیحترین عمل انجام داده آن مربوط به دشمن است. شما خودتان از ما بیشتر لمس کردید و می دانید؛ ولی اینی که به شما خیانت کرده، سنگرها را معامله کرده، در این مسأله چقدر دستگیر شده و چقدر مانده، اینهایش یک مقدار مسائلی است که برای شما معلوماتش خوب است.
. به وساطت تعدادی از هموطنان ما و شما که صلاح نیست این را روشن کنیم، وزارت دفاع روی افشار وارد معامله می شود، سر چهار تا قوماندانی که در دور افشار و کوه افشار و جزوتامهایی که در آنجا مستقر بودند، اینها نیرو داشتند. دوصدمیلیون برای چهار قومندان توزیع می کند. هر قومندان پنجاه میلیون. باقی قوماندانهایی که در آنجا، در افشار نبودند، جاهای دیگر بودند برای آنها یک میلیون و پنجاه هزار تخصیص می دهد. کسی که این دوصد میلیون را می آورد به قوماندانها تحویل می دهد برای رساندنش، بیست میلیون برای اینها می دهد.
برنامه اش همین است که شما دیگر جزوتام حزب وحدت نیستید. تحت قومنده وزارت دفاع هستید. جنگی که از طرف اتحاد و شورای نظار پیش می آید، نجنگید. عقب نشینی کنید.
در این رابطه تقریباً می شود اکثریت قاطع اینها را گرفتیم. نوار هم پر شده از اعترافاتش. یکی دو سه نفر مانده که تا حالا نگرفتیم. دو نفری از اینها در خدمت شما مردم محکومیتش خوانده شد و به جزای اعمالش رسانده شد. سه چهار تای دیگرش پرونده اش تکمیل است؛ ولی آن هیأتی را که از طرف شورای نظارت و شورای تصمیم گیری تعیین شده بود که اینها را بررسی کنند و حکمش را صادر کنند، بعضیهایشان مسافرت رفتند، منتظر آمدن آنها هستیم.
این یک طرف قضیه بود که در آنجا این مسأله پیش آمد و این عمل انجام شد. برای مردم ما بسیار مصیبت سنگین بود، از اینکه آنها چقدر خلاف نزاکت اسلامی و وجدان انسانیش در آنجا برای غیرنظامیها عمل کرده آن را لازم به توضیح نیست.
این یک طرف قضیه بود که در اینجا پیش آمد، ولی آن که در آنجا مهم بود که دشمن هم برای این مسأله برنامه ریزی کرده بود، شکستاندن غرور مردم ما بود. تمام هم و غم دشمن در این بود که غرور مردم ما را بشکند. با این توطئه تا حدی این کار را کرد.
اما جنگ اخیر، که شاید تمام رسانه های خبری دنیا هم گفته باشند و شما هم شاهد بودید که در تاریخ افغانستان بی سابقه بوده این جنگ، این چرا بوجود آمد؟
این جنگ وقتیکه توافقنامة اسلام آباد امضا شد، بعد از توافقنامه و بعد از خانة خدا را زیارت کردن، تعهد سپردند که این تعهد نامه را عمل بکنند، ولی شما دیدید که کارشکنی شروع شده بود و نمی خواست این توافقنامه عمل شود. باز دوباره از طرف قومندانهای جلال آباد، نیروهای جهادی شان که هیأتهای صلح شان در این جلسه حضور دارند، که ما یکبار دیگر از دلسوزی این برادران تشکر کردیم، رفت و آمد شروع شد که رهبران را جمع بکنند برای تطبیق این مسأله و وضعیت سردرگمی که در افغانستان حاکم است، از این بیاورد بیرون. رفتند رهبران در جلال آباد.
در این وقتی که رهبران در جلال آباد رفتند، جناب آقای مسعود، به اصطلاح وزیر دفاع، جنگ را در شمالی شروع کرد. جنگ را که شروع کرد، آنجا عینی مسأله ای که در افشار وارد معامله شده بود، منتهی این معامله اش فرق داشت، اینجا دوصد میلیون معامله کرده بود، در شمالی دوهلیکوپتر پول برده.
یک وقت دیگر هم گفته بودم در خدمت شما کسانی که هم معامله می کنند، چرا از ما را ارزان معامله می کنند، بعد وقتی که اینجا پول را توزیع کردند یک مقدار مردمی شمالی با همین تاکتیک که در افشار عمل کرده بود که شما به جمعیت تسلیم نشوید به شورای نظار تسلیم نشوید به وزارت دفاع و دولت اسلامی تسلیم شوید، با این پول. این مسأله را در شمالی هم گفته بود. اصلی که خانة مصطفی را هم که خراب کرده پول خراب کرده. منتهی آنها برای توجیه عملشان گفتند که ما نه آرم حزب اسلامی را بالا می کنیم نه آرم جمعیت اسلامی را، آرم دولت اسلامی را. اینکه در اینجا پیش آمد، برای آقای مسعود غرور پیش آمده بود. از آنجا فرمان صادر کرده از شمالی، برای قوماندانان اتحاد و قوماندانان شورای نظار که تا من از شمالی بر می گردم، شما منطقة حزب وحدت اسلامی را از غرب کابل پاکسازی کنید.
این فرمانی است که جناب آقای مسعود به وزارت دفاع داده و طبق دستور آقای مسعود در غرب کابل به سرپرستی حاج شیرعلم، قومندان اتحاد اسلامی، صد تا قومندان جمع شدند برای برنامه ریزی جنگ با شما. فرمان آقای مسعود را هم در این جلسه خواندند. از صد تا قومندان همه موافق بود. یک قومندان مخالفت کردند از اتحاد اسلامی، گفتند رهبران جمع شده در جلال آباد و می خواهد حکومت جدید را تشکیل بدهد، مفهومی ندارد که جنگ بکنیم. امروز جلسه به نتیجه نرسید. گفتند جلسة بعدی.
عین فرمان دیگر را جناب آقای مسعود به جنرال مؤمن، قومندان فرقة 70 داد که شما عملیات را از طرف دارالامان هم شروع کنید. و این فرمان که در دست جنرال مؤمن رسید، توسط بی سیم بود که ایشان در مزار بود، از مزار برای قومندانش یا معاونش دستور داد که شما جلسه کنید. تمام جزوتامها را مطلع کنید. طرح عملیات را بریزید.
اینجا به قصد دارالامان قومندانهایی که مربوط شورای نظار بود و مخلص به آقای مؤمن، اینها را جمع کرد و ابلاغ کرد که ما دیگر جزو وزارت دفاع هستیم و تحت فرمان وزیر دفاع حرکت می کنیم، حزب وحدت باید مسأله اش را با وزارت دفاع حل کند. قبل از او نامه های مکرری، ما از مؤمن و جنرال دوستم داشتیم که فرقة 70 مربوط جنبش است. جنبش با شما جنگ ندارد. شما راه تدارکات فرقة 70 را نبندید. شما شاهد این مسأله بودید که نزدیک پنج و شش ماه بود که راه تدارکات فرقة 70 از بالای مناطق حزب وحدت بود.
وقتی که این جلسه انجام شد در اینجا ما بلافاصله در نفر هیأت فرستادیم پیش نمایندة جنرال دوستم در چمن، مسأله را در جریان گذاشتیم که جنرال مؤمن فرمان داده و اینها می خواهند با ما جنگ کنند، شما چه کار می کنید؟
اینها هم تأیید کردند که ما هم این جلسه را خبر داریم. گفت ما این را به جنرال دوستم منتقل می کنیم، نتیجه اش را به شما می گوییم.
دو روز گذشت از این مسأله، پیامی از طرف جنرال دوستم توسط نماینده اش به ما آمد که ما تحت قومنده حزب وحدت هستیم. حزب وحدت هر تصمیمی که بگیرد ما مخالفت نداریم.
باز این مسأله برای ما گُنگ بود. این را برای چه این قدر برای شما توضیح می دهیم. از خاطر اینست که شما تشویش دارید که چرا رابطة حزب وحدت با جنبش خدشه دار شود و چرا جنبش الان به عنوان دوست شما که بودند، دست به یک سری عمل می زند؟ از این خاطر می خواهم توضیح بدهم برای شما در جریان قرار بگیرید که مسائل سرنوشت تان هست.
دوباره ما نفر فرستادیم به نمایندگیش که این حرف جنرال دوستم گُنگ است. ما دو سه تا مسأله را با شما مطرح کردیم، نمی فامیم که جواب کدامش این است.
مسأله این بود که در جلال آباد در کابینه آینده سهم داشته باشید. نمایندة آقای مجددی هم حمایت کرده بود. آقای حکمتیار هم در آنجا گفته بود که باید مشکل از اینها حل شود و با قطع نظر از اینکه اینها در شمال یک واقعیت اند، در کابل هم حضور دارند. تعداد از رهبران به شدت مخالفت کرده بودند، و تعدادی هم سکوت کرده بودند. جناب آقای خلیلی برای ما پیام داده بود که اگر ما از خاطر جنبش پافشاری بکنیم امکان دارد این جلسه شکست بخورد و منجر به جنگ شود مسئوولیتش به دوش ما است. این هم یک قضیه بود.
یک قضیه مسألة دارالامان بود که اینها تصمیم داشتند با ما بجنگند.
مسألة دیگر که از در اینجا باز شود شورای تصمیم گیری وظیفه داده بود، او این بود که اگر جنگ پیش آمد موضع جنبش چیست؟
این سه مسأله بود وقتی که ما منتقل کرده بودیم آقای دوستم در جواب ما این را نوشته بود که ما تحت قومنده حزب وحدت هستیم.
ما دوباره نفر فرستادیم پیش نمایندگیش که سه تا مسأله است. در این سه تا مسأله در کدامش تحت قومنده حزب وحدت هستید؟ مهم از همه همین است که از دارالامان اینها جنگ را شروع می کند، اینها جزو جنبش است یا جزو وزارت دفاع، شما چه می گویید؟
یکی دیگر اینجا باید روشن کنیم که در فرقة 70 که جزو جنبش است از لواهایش، اینجا در نامه نوشت نمایندة آقای دوستم به غوند جنرال اکرم که این از جنبش است و باید تحت قومنده حزب وحدت حرکت بکنی، مداخله به کارهای دیگران نداشته باشی. این نامه هم که دست ما آمد مسئوول غند جنرال اکرم را خواستیم. نامه را برایش دادیم. جلسه ای که در قصر دایر شده بود برایش گفتیم. گفتیم حالا تو چکار می کنی؟ اینها که با ما می جنگد. اینها گفت که ما تابع جنبش هستیم. جنبش که دستور داده ما با شما جنگ نداریم. ما در یکجایی در قصر جمع شده آنجا هستیم. اگر شما ضرورت پیدا کردید که ما با شما کمک بکنیم، کمک می کنیم و الّا با شما جنگ نداریم. در اینجا آنچه شایع شد به من مراجعه کردند این بود که یکی دو تا از افسران فرقة 70 را بچه های ما دور دادند. نمایندة جنرال مؤمن آمد گفت که این نفر را باید ایلا کنید. پیدا کنید.
ما بلافاصله هیأت تعیین کردیم که بروید پسته هارا بگردید، این دو نفر را پیدا کنید. برای عکس العمل این مسأله و بهانه طلبی که داشتند اینها راه دارالامان را بند کردند و نزدیک سیصد، چهارصد نفر مردم ما را گرفتند.
ما به نمایندة مؤمن گفتیم که این حرف، حرف خوبی نیست.ما که اینجا چهار پنج ماه است راه نظامی های شما را بند نکردیم. راه نفرهایی که شما به شورای نظار کمک می کردید، از مواد اعاشوی و تسلیحاتی می بردید، می آوردید، ما به روی خود نیاوردیم به حساب جنبش. شما امروز مردم غیر نظامی ما را می گیرید! چون از قبل دستور آقای مسعود صادر شده بود و مؤمن هم این مسأله را به اجرا می گذاشت. در جواب من گفت که یک سر جزوتامها احساساتی شد. شما باید این نفر را پیدا کنید. در همین وقت بود که موتر اعاشة لوای 70 آمد از شهر، و بچه ها این را دور داده بود. ما نامه دادیم که این موتر را آزاد کنید. ببرد اعاشه اش را. من در جواب نامة مؤمن گفتم که امکان دارد در مقابل این عمل شما، بچه های ما هم احساساتی شود که شما بچه های ما را می گیرید. روی این مبنا که طرح (یک صلوات، اگر راه بدهید همین مهمانها را که بیاید جلو... با تشکر از نماینده های جمهوری اسلامی که در این جلسه شرکت کردند...) بعد در اینجا بود که در طول یک سال گذشته ده تا جنگ که سر ما تحمیل شده بود فقط اینجا را حزب وحدت تصمیم گرفت که برای جلوگیری از حملة اینها، ما عملیات بکنیم. دیگر در نُه تا جنگ دیگر، حزب وحدت تصمیم گیرندة جنگ نبود. دشمن وقتی که حمله می کرد، مجبور بود به دفاع از مردمش.
در اینجا قابل توجه است، نیروهایی که در اینجا متمرکز بود، خود جنرال مؤمن می گفت: در فرقة 70 چهارهزار نیرو مستقر است. و بیش از پنجاه تا تانک داشتند، در ریاست پنج که مربوط شورای نظار بود، بیش از دوصد نفر مستقر بودند. در لوای سه باز بیش از دوصد نفر مستقر بودند. ریاست پنج از نگاه موقعیت، موقعیتی دارد که در زمان نجیب، کودتای تنی را... ولی با یک تعداد از برادران هزاره که در داخل لوای 70 بودند که اینها از قضیة افشار متأثر بودند، اعلان آمادگی کرده بودند که روزی شما سر شورای نظار در این نقطه عمل بکنید ما کمک می کنیم. محدود بود زیاد نبود.
ما در این عملیات دوصد نفر از بچه های حزب وحدت ... باقی نیروها را گفتیم که در جبهه های شان برای حالت دفاعی باشند. بنا بود که این حمله از ساعت سه شب شروع بشود، با نابلدی بچه ها هفت صبح شروع شد. این نیروی عظیم و این سلاح عجیب که در اینجا مستقر بودند، از ساعت هفت تا ساعت دوی بعد از ظهر به اصتکاک... قطع شد (تکبیر شدید حضار)
در این عملیات از بچه های حزب وحدت هفت نفر زخم سطحی برداشتند. شهید نداشتیم. ولی وقتی که لوای 3 آزاد شد، امکانات وسیعی که بود نزدیک بود آن داستان صدر اسلام در اینجا تکرار شود. کسانی را که گذاشته بودیم، برای دفاع و امنیت منطقه، اینها همه را ایلا کرده ریختند برای غنیمت!
ریاست پنج هم عملیات متوقف شد بعد از اینکه مردم به جان غنیمت افتادند. فردایش ریاست پنج فتح شد. دشمن هم شدیدترین حمله را از سیلو، کوته سنگی، دهمزنگ و اینجا شروع کرد. با شدیدترین سلاحهای شان؛ اما آنچیزی که در اینجا به دست مردم ما افتید، بیش از پنجاه تا تانک، چهار پنج تا چلچله، شاید ده تا زیوو و در ریاست پنج، پنجهزار میل سلاح، که دوهزار از آن را، از برادران حزب اسلامی بردند. باقیش هر چه که هزارگی آنجا آمده بودند، آنها هم خیال می کردند که وحدتی است، می گفتند یاالله! بیایید(تکبیر حضار)
در جنگ که در اینجا تمام شد، شاید نزدیکی صد نفر دشمن کشته داشت در این منطقه، آنهایی که تسلیم شدند و متواری شدند و رفتند، نزدیک پانصد نفرند اسیر. که البته دربارة اسیران بعداً صحبت می کنیم.
بعد جنگ شدیدی از طرف دشمن شروع شد با تمام توان. شش بار در دهمزنگ حمله کردند، شما شاهد این مسأله بودید که چلچله را از سرکوه تلویزیون یکبار چهل مرمی را خالی می کردند. چهار بار سر سیلو حمله کردند. در دهمزنگ، روز دوم فکر می کنم که یک مقدار دشمن پیشروی کرد، باز هم برای شما این مسأله توضیحش مفید است که باز به پیروزی نظامی نبودید... باز دو سه تا پُسته ای که جا سازی شده بود و خائن بود، این خیانت را کرد. که باز هم ما اینها را همان روز دستگیر کردیم. و برادران رفتند موقعیتهایشان را پس گرفتند. ده روز این جنگ طول کشید. چند چیز در این جنگ قابل یادآوری است:
یکی فداکاری شما مردم که من معتقدم در تاریخ سیاسی هیچ ملت سابقه ندارد با این اندازه حمایت و پشتیبانی از این جمعیت سیاسی(تکبیر شدید حضار)
خون شما مردم دادید، نان شما مردم دادید، شهید شما دفن کردید! همة این کارها و این فداکاریها را شما کردید! آنی که به اصطلاح آن طرف نامش را دولت گذاشته برای مجروحینش از زندانیها خون می گیرد. مردم ما از طرف شهر که می آیند در این طرف می برند خون می گیرند که تا مریضیهای شان را نجات بدهند! ما در این طرف که بودیم، فقط کمیسیون فرهنگی حزب وحدت یک بیانیه که صادر می کرد از شما ملت فداکار و ایثارگر، مرد و زن در کنار صلیب سرخ صف بسته و خون دادند(تکبیر حضار) من کوچکتر از آن هستم که برای احسان شما، فداکاری شما از شما تشکر کنم. گفتم که تاریخ سابقه ای ندارد. بعد بیاییم با این تصمیمی که دشمن سر از ما و شما ده روز جنگید از زمین و هوا کار گرفت، چقدر تلفات و خسارات ما داشتیم و چقدر دشمن، آن را که رسانه های خبری اعلام کردند که پنج هزار زخمی داشتند آن طرف، از ما از مردم ما آن که زخمی شده و مراجعه کرده با صلیب، هزار نفر بوده اند. یعنی یک پنجم و آن که عمل کرده و نیاز به بستر شده شاید سیصد نفر بوده اند.
صد نفر از مردم و نظامی اینها تلفات داشتیم، طرف چقدر تلفات داشته اند؟ یک و نیم هزار رادیوها اعلام کردند از نظامیهای شان نهصد نفر. جنرالهایی که در شفاخانه بوده اند اعلان کردند که کشته شده اند. در چهارصد بستر که مخصوص نظامیها بود، سیصد و پنجاه نفر مرده در روز پنجم جنگ بود، و بعد از وسایطی که از بین رفت، راپوری که تا به حالا به ما داده چهار تا چلچله از بین رفته و ده تا تانک، دو تا انبار مهمات هم در گرفت.
بعد از قضیة افشار برای آقای مسعود آنچنان غرور پیش آمده بود که برای یک وزیر دفاع شرم است که وزیر دفاع در مقابل یک ملت به جنگ باشد و بعد هم بگوید که اینها وسیلة ثقیله که ندارد. آقای حمیدگل وقتی که به عنوان هیأت آتش بس آمد، این مسأله را به ما گفت که شما نباید جنگ کنید، چون کوهها به دست آقای مسعود است و وسیلة ثقیله هم دارد. چون این حرف را آقای مسعود گفته بود که آقای حمیدگل در اینجا گفت.
خوب بعد از آنکه آمدند این طور جنگیدند، در وزارت دفاع رفتند بررسی کردند، نشستند که چرا با این امکانات و با این غرور سر این مردم ستمدیده موفق نشدیم! خودشان بررسی کردند، این گزارش از جلسة خودشان است. گفتند ما سلاحهای خود را بررسی کرده بودیم. امکانات حزب وحدت را بررسی کرده بودیم؛ جنگ خسته کنندة که در دو سه ماه شبانه مرتب سر حزب وحدت انجام دادیم این را هم بررسی کردیم؛ حمایت مردم حزب وحدت را بررسی نکرده بودیم! این اعتراف دشمن است افتخار شما(تکبیر...)
ولی من هم به شما می گویم هم به آقای مسعود به شما می گویم که هیچوقت از این مسأله غافل نشوید. به آقای مسعود هم می گویم که تو اشتباه کرده ای!
یک چیزی را که آقای مسعود اشتباه کرده بود و بررسی نکرده بود، آن قدرت خدا بود! ما در این جنگ، بعد از آن دلشکستگی مردم ما، لطف الهی را با چشم سر دیدیم. و این آقای مسعود، محاسبه نکرده بود. و به شما مردم هم می گویم که این پیروزی از لطف خدا بود و از دعاها و تکبیرهای شما که من در صحبت قبلی به شما گفتم که درست است مسأله افشار بسیار غمگین است در مسجد پل سوخته یک تعداد از برادران بود صحبت کردم. و هیچوقت فراموش هم نمی کنم. هیچوقت دلم نبود که بعد از آن فاجعه صحبت کنم؛ ولی آنجا برای شما گفتم که یک مقدار این مسأله و این شکست از بی بندوباری... بود، و باید هیچوقت خدا را و قدرت خدا را فراموش نکنیم. هیچ سلاحی هیچ نیرویی در مقابل قدرت خدا هیچ است. اما لطف خدا وقتی که طیاره های بمب افگن آقای مسعود بالا شد که مناطق مسکونی ما را بزند چون هیچوقت او آقای مسعود هنری ندارد به غیر از اینکه مناطق مسکونی را بزند. چهارتا بمب را در قلعة شاده، در دشت برچی انداختند در یک خانه که کسی نبود، بمب منفجر شد خانه از بین رفت. سه تا بمب دیگر در آن خانه ای که نفر موجود بود منفجر نشد. این را غیر از لطف الهی هیچ چیز دیگر نمی شود تصور کرد(تکبیر حضار)
لهذا برای مسعود، می گوییم که تا آن وقتی که مردم ما خدا دارد راه خدا را فراموش نکرده، تو توانایی شکست شان را نداری!(تکبیر)
به شما مردم هم می گویم آن وقت شما پیروزید، سر دشمن موفق هستید که در راه خدا حرکت کنید.
حق شما، حق سیاسی شما، این یک حق الهی است که برای شما داده اند. شما اگر از جمعی در مملکتی حق تان را می خواهید، این حق تان است. حق مسلم تان است و خداوند حمایت تان می کند و هیچوقت قدرت لایزال الهی را فراموش نکنید. غرور برای تان دست ندهد که خداوند تبارک و تعالی با همة لطفش، با همة رحمتش، غرور بیجا را برای بندگانش قبول ندارد.
اینجاست که شما وقتی در مسجد جمع می شدید، ختم می گرفتید، دعا می کردید ما مطمئن بودیم برای اینکه پیروزی از شما است! لهذا این مسأله پیش آمد به این شکل.
یک چیزی که باز در اینجا لازم است برای شما تذکر بدهم، آن اینست که: تبلیغات دشمن باز دوباره اوج گرفته است. باز دوباره همان راهی را در پیش گرفته کهه به افشار پیش گرفته بود. باز پول پخش می کند. باز به نام قوماندانها پول می فرسته، ایادیش تبلیغ می کند که جنگ تعیین و سرنوشت ساز در کابل پیش می آید. که به آن هدف شومشان برسد که شما کابل را تخلیه کنید. این برای این مسأله است.
برای شما مردم می گویم، یکبار دیگر هم گفتم: کابل خانة شما است، غیر از کابل شما جایی ندارید که بروید، با تبلیغات دشمن کابل را تخلیه نکنید، این خواست دشمن است.
شما اگر هزارها نفر مسلح در هزاره جات باشید، کابل را نداشته باشید، شما را کسی برای تان حق قایل نیستند. لهذا تحت تأثیر تبلیغات دشمن قرار نگیرید. هیچ جنگی(برای شما اطمینان می دهم) در کابل تعیین کننده نیست. هر کس سرنوشت افغانستان را می خواهد با جنگ تعیین کند این اشتباه می کند. ده تا جنگ در کابل پیش آمده همه اش برای این مسأله بوده که این فیصله کن است و آخرین جنگ است.
هیچ کس کسی دیگر را حذف نمی تواند، زور همه به یکدیگر معلوم است. این تبلیغات، تبلیغات مُفت است. شما هیچگونه تشویش نداشته باشید.
ما مکرراً برای شما گفتیم و توضیح دادیم که ما هیچوقت جنگ طلب نیستیم، راه حل مسأله افغانستان را جنگ نمی دانیم. لهذا توافقنامه ای اسلام آباد طبق مرضای ما نبود؛ ولی از خاطری که جلو جنگ را گرفته باشیم، امضا کردیم! پایش هم ایستادیم.
توافقنامة جلال آباد باز طبق خواست ملت ما نبود؛ ولی از اینکه این گناه تاریخی در دوش ملت ما واقع نشود، نگویند در آینده ها که حزب وحدت و مردم هزاره مانع صلح و ثبات بود، ما این توافقنامه را نمایندة ما امضا کرد و در پای این امضا هستیم. هر کسی هم در اینجا، فکر می کند که در افغانستان کودتا موفق هست، کودتا در کجا؟ کودتا در جایی است که ارتش منظمی وجود داشته باشد. تسلطی وجود داشته باشد، منطقه ای در اختیار کسی باشد، آقایانی که یک سال حکومت کرده اند، در اینجا عملاً چهار تا پنج حکومت وجود داشته، ده تا جنگ هم کرده است. این کجایش کودتا می کند. کودتا اگر این است که، قصر را بگیرد، ارگ را بگیرد، حالا هم می تواند بدون کودتا برود در همان ارگ بنشیند. این که نیاز به کودتا ندارد. لهذا این تبلیغات، تبلیغات سوء است. بر علاوه ای که در اینجا، یک چیزی دیگر را هم خدمت تان بگویم و ورشن کنم، وقتی که یک کسی در نظامی شکست بخورد، نظامیهایش و مردمش از نگاه روحیه شکست می خورند، سراسیمه می شوند. جناب آقای مسعود تمام توان خود را به خرج گرفت که جنبش را به عنوان هیأت صلح وارد بکند تا فرار نظامیهایش را جلوش را بگیرد.
چهارصد میلیون پول اینجا برای جنبش دادند به عنوان اعاشه و اباطه اش. در هشت ماه نداده بود، حالا چطور شده که در این اخیر حاضر شده که چهارصد میلیون را به عنوان اعاشه و اباطه برای آنها بدهند! دو میلیارد پول هم برای مصارف ولایات شمال فرستاد. فقط برای این مسأله که روحیة نظامیهایش را تقویت کند و مردمش را از آسیب علیهش جلوش را بگیرد. برای اینکه جنبش از اینها حمایت بکند.
من تعجب می کنم از این رهبران! در هیچ جلسه حاضر شده نمی تواند و قانع شده نمی تواند که جنبش را در جلسه بپذیرد؛ ولی با پول، با هیأت فرستادن آن وقت به عنوان خط فاصل از ایشان استفاده می کند. برای مردم ما طبق تبلیغات آنها تشویش خلق شده بود، که جنبش با شورای نظار یکجا می جنگند می آیند.
دیروز معاون آقای دوستم نماینده اش جنرال مجید آمد اینجا و اظهار کرد که ما طرفدار جنگ نیستیم. و به عنوان حایل و هیأت صلح آمدیم. مردم ما با مردم شما به هیچوجه نمی جنگند. از توان ما نیست که ما نیروی نظامی خود را برای جنگ علیه شما بیاوریم. این حرفی بود که خود جنرال آمد و گفت. ما هم به آقای جنرال مجید گفتیم که نه ما، نه حزب اسلامی، هیچکدام ما طرفدار جنگ نیستیم. جنگ را هم راه حل نمی دانیم. ما برای مردم خود یک تعهد داریم، یک تعهد سپردیم که از مردم خود افاع کنیم. اگر کسی سر ما حمله نکند و جنگ نکنند، با هیچکس جنگ نداریم. اگر کسی بیاید سر مردم ما و سر سنگر ما حمله کند، هر کس باشد جواب می گوییم.(تکبیرحضار) این در رابطه با مسأله جنگ بود، جنگ اخیر.
اما در رابطه با اسراء که من گفتم صحبت می کنم، شما مردم خوب می دانید و لمس می کنید، ما هم برای شما این مسأله را می گوییم، به خدا هم سوگند یاد می کنیم، که ما معتقد در این جنگها یا اسیر گرفتن نیستیم. مسلمان چطور می شود در دست مسلمان اسیر باشد! این مفهومی ندارد، این خلاف اسلام است، این خلاف مکتب است و خلاف انسانیت است؛ ولی شرایطی را که افغانستان سر ما تحمیل کرده و ناچاریم، در قضیة افشار، از مردم ما زن و بچه اش، 600 نفر هستند. شما خوب می دانید که از بعض خانه ها سه نفر، از بعض خانه دو نفر. اگر ما می آمدیم عمل بالمثل عمل می کردیم در این منطقه وسیعی را که آزاد کرده بودیم، بیش از چهارهزار نفر را می توانستیم بگیریم؛ ولی ما این کار را نکردیم و نمی کنیم. فقط اسیران نظامی را گرفتیم. متأسفانه با همة مسائلی که تلخیهایی که پیش آمد ما صبر کردیم، تحمل کردیم ولی یک سری برادران دوصد نفر از این اسیران را آزاد کردند بدون اینکه زن و بچة اسیر افشار را در فکرش باشند. مه این برای ما بسیار سخت است. بسیار ناگوار است، همه چیز را می توانستیم تحمل بکنیم؛ ولی این بی تفاوتی برای ما سخت است، مثل زهر این مسأله را قُرت کردیم و قبول کردیم. ولی ما از شما مردم تقاضا می کنیم که به این برادران مراجعه بکنید، بگویید که حالا اینها را آزاد کردید، اقلش برابر همین مقدار نفر نظامی که شما آزاد کردید، زن و بچة آن طرف را هم آزاد بکنید.
آن روزی که آمدند در افشار فاجعه آفریدند، هیچوقت نگفتند در اینجا که اینها وحدتی اند یا بی طرف اند یا وابسته به کدام تنظیم است؛ فقط به عنوان شیعه اینها را اسیر کردند، بالاتر از این مسأله چه که جناب آقای احمدزی وزیر به اصطلاح داخله یکی از بچه های دوازده سالة اسیر ما را می گیرد با سیلی به صورتش می زند که : شما حکومت می خواهید! این بسیار ننگ است و بسیار... تقاضا می کنم زن و بچه ای که در پغمان اسیر است برایش توجه نکند. این مسأله ای بود که خدمت شما مردم لازم بود که توضیح بدهم و بگویم.
و مسألة دیگری که در اینجا هست، باز برای شما لازم است که تذکر بدهم. هیچوقت آن مسألة جنگ سرنوشت کن و تعیین کننده در تبلیغات ... فقط یک چیز را توجه بکنید، آن کسانی که از شما خدای ناخواسته حاضر می شوند که به شما ملت خیانت کند، اینها را شناسایی کنید، دیگر اینها توان غیر از خرید، و خیانت، توان ندارند که بیاید جنگ سرنوشت تعیین کن را جنگ کنند. خودش هم گفته بود که این مردم از آهن کرده قوی است. اگر بیست هزار مرمی ثقیله را ما سر سنگ هم می زدیم سنگها آرد می شد؛ ولی در غرب کابل بیست هزار مرمی ثقیله استعمال کردیم باز هم زنده ماندند. این مسأله ای است که باید متوجه باشید. هر کس می آیند در اینجا تبلیغ می کند که جنبش و شورای نظار همه یکجا جنگ می کنند، اینها پول گرفته، مزدور آن پول است. هر جا این مسأله را می گویند جلوش را بگیرید و بیارید، بسپارید تحقیق بکنید که این عامل است. تا سنگلاخت هم هشتاد میلیون پول فرستادند، ولی ما مطمئنیم که دیگر مردم ما بعد از مسألة افشار اجازه نمی دهند که کسی در سرنوشت شان خیانت بکند.
من از نگاه محاسبه هایی که در شرایط فعلی و نظریات تنظیمها و مسائلی که پیش بینی می کنم، جنگ را پیش بینی نمی کنم. ولی هیچوقت گفته نمی توانم برای از اینکه کسانی که حیاتشان بستگی دارند با جنگ گفته بتوانم که نه اینها دیگر جنگ نمی کنند. این را گفته نمی توانم؛ ولی برای شما این مسأله را می گویم که در افغانستان جنگ تعیین کننده نیست. جنگی را که این سفر سر ما تحمیل کرده اند نه در گذشته این جنگ شدید پیش آمده بود نه در آینده هم کس توان دارد که این جنگ شدید را پیش بیاورد، قدرت خداوند هم پشت سر شما است. مطمئن باشید و صلاح تان نیست که کابل را ترک کنید. به هیچوجه حاضر نشوید برای از این ه از کسی عذر بپذیرید که این باید برود اطراف،نه. سرنوشت تان اینجا گره خورده، خانة تان اینجاست، ناموس تان اینجاست، باید باشید. هر کس هم در این راه پول مصرف می کند، یا قوچاقبری می کنند، بلافاصله در کمیسیون های امنیت خبر بدهید که مصمم است حزب وحدت دستگیر بکند.
از اینکه وقت شما را زیاد گرفتم، زیاد به درازا کشید معذرت می خواهم، از تمام مسئوولین، از برادران عزیز، از مهمانها، تشکر می کنم و معذرت می خواهم که وقت شان را زیاد گرفتم. همینجا مزاحمت را کم می کنم.
السلام علیکم و رحمت الله و برکاته